▲▼▲ بدترین پسر دنیا ▲▼▲


▲▼▲ بدترین پسر دنیا ▲▼▲

...توي اين دنيا زنده بودن چقدر سخته... خوب بودن سخت تر

یا آنقدر سحرخیز باش

که اگر قرار بر رفتن است، آن یک نفر تو باشی...

یا که آنقدر بخواب

تا موقع بیداری، چیزی از بودن کسی به یاد نداشته باشی

+ نگارنده مطلب: متین | |

نگاهش خاص،

با دو چشم سبز و تیره...

مات نیست،

اما دست از این زل زدن های طولانی بر نمی دارد

ابروانش طلایی و سرد

حرف هم نمی زند ولی،

برای خودش آفتابی است...

روز و شب می گذرند و

چه غریبانه نگاهش را دوخته بر من

عینک قدیمی بَن

+ نگارنده مطلب: متین | |

گاهی درد ها از گفته ها عمیق تر اند

گاهی درد ها از گریه و آه، سوزان تر اند

دردی که ای کاش

وجود نداشت

از درون دردی را احساس خواهی کرد،

که تاب مقاومت آن را...

خدا می داند...

+ نگارنده مطلب: متین | |

من به تو یک دنیا بدهکارم...

بابت آن چند ساعت،

برای آن بعد از ظهر...

زندگی را در ذره ذره ی وجودم جاری کردی

برایت یک قلب و یک دنیا جانانه دارم

...

+ نگارنده مطلب: متین | |

با کسی اوج می گیرم

که در افتادن ها از من نگذشت

با کسی خلوت می کنم

که در شلوغی ها،

مرا گم نکرد

...

+ نگارنده مطلب: متین | |

روزگاری بود، کودک بودیم

اگر بدی می کردیم... دستمان را می گرفتند، ناظم ها با خط کش و مادر ها با دست روی آن می زدند

نمی دانم تربیت ها اشتباه بود یا دنیا...

بزرگ که شدیم و بدی کردیم

دست ها تنها طعم بوسه چشیدند...

میدانی، اولین بار که کسی بوسه بر دستت می زند

دلت لرزشی را احساس می کند

که تیزی هیچ تنبیهی، آنقدر عمیق نیست

+ نگارنده مطلب: متین | |

آفتاب هم اگر باشم

در میانه ی روز

غروب می کنم...

برای تو، ماه من

+ نگارنده مطلب: متین | |

در این دادگاه دنیا

خودت را آماده ی محاکمه کن

قاضی هر که باشد، حکم تو یک چیز است

حبس ابد...

انفرادی

قلب من

+ نگارنده مطلب: متین | |

اگه میبینی دیگه جوابتو نمیدم

واسه اینه داری خرابش میکنی

اگه میگی چرا نیستم

واسه اینه میخوای حرومش کنی

ولی نه...

من نمیخوام خراشی باشی روی قلبم

من میخوام همون جلوه ی آرزوهای من باشی

میخوام چشمامو ببندم و

تورو یادم بیارم در حالی که

هیچ نقطه ی مشترکی با من نداشتی و 

از همه به من نزدیک تر بودی

میخوام باشی اون خاطرات تکرار نشدنی

توی دفتر زندگی

نه یه چند قطره اشک خشک

روی جاده های سادگی...

چه کردی با دنیایی که ساختم

چه میکنی با هرچی که ساختی

...

+ نگارنده مطلب: متین | |

ثانیه ها می گریزند از میان دستانم

آن ها باور ندارند

که حضورت

عطر خوش جاودانگیست

+ نگارنده مطلب: متین | |


Design By : MATIN