▲▼▲ بدترین پسر دنیا ▲▼▲
...توي اين دنيا زنده بودن چقدر سخته... خوب بودن سخت تر
اینقدر زیبا بود کف باغ... یه نسیم خنک با صدای آب فقط تورو کم داشت که وقتی بودی میچسبوندمت به خودم و یه بغل آرامش ... چشم در چشم تو و... سایه ی این عشق چه نوری دارد خاطرات فردا را می بینم پشت خنده های مرموز لحظه های زیبا را میبینم گاهی که از احساس لبریزی... قلبت تند تند میزنه و خدا خدا شعر میاد نوک زبونت اونوقت از اون لحظاتیه که میخوای نزدیکش بشی و زیر گوشش حرفاتو زمزمه کنی اونوقته که باید باشه... اگه برای مدت طولانی با هیچکس خلوت نکنی... اونوقته که یه خواب مصنوعی می سازی واسه «من» درونت و به زندگی روتین و رفتار عادی همیشه ات ادامه میدی وقتی به آدم های معمولی نگاه می کنی... اینو میدونی که خیلی از اونها... متعلق به این دسته نیستند فقط وارد یک کمای موقتی شدن. ولی خلسه ها هم میتونن دائمی باشن... شاد و خرسند... با خاطراتی که می سازم، از تو لبریزم... زندگی را بر قلبی سوارم که الفبای زیبایی را هجی می کند... لحظه ها را در جایی می گذرانم که از قشنگی... از احساس
کم
ندارم... پرسید: مال کیه؟ گفتم: تو گفت چرا هیچوقت ندادی هیچکدومشو... واسه چی قایم کردی؟ گفتم... میرم نا کجا، تو با من بیا / به قصد کویر، ز قلب صحرا ...
ادامه مطلب
| Design By : MATIN |
