▲▼▲ بدترین پسر دنیا ▲▼▲
...توي اين دنيا زنده بودن چقدر سخته... خوب بودن سخت تر
بدی ها را به حد اعلا رسانیدم غافل از اینکه بدترین هم اگر باشی بهترینی یافت می شود، که با تمام بدی هایت در انتظار توست... شرط جوانمردی نباشد بیش از این ها یار را، چشم انتظاری... برده بودم، آزاد شدم، همه جا گشتم، آزادگی را یافتم: بندگی باید کرد ... ما در این واهمه گشتیم خبر از عشق نبود هر چه گفتیم، هرچه کردیم جز غلط هیچ نبود وقتشه برم از این دنیا حلال کنید... پایان بدترین پسر دنیا نه بلبل و نه هر موجود دیگری من تو را مثل خودم عاشقم در کنج نگاه دل ما تازه دلی بود پرواز کند مرغ وجودش همه ساعات یک لحظه در این لانه دلی بود هرکسی، هر کسی خودش را خوب «نمایان» می کند... حتی آن کس که همیشه خودش را «خوب» جلوه میداد ... می سوزاند... چشمانم رمقی ندارد دست و پایم را بی حسی گرفته است و تپش های قلبی که آرامی ندارد... اما خاطرم، قصد بی خیالی ندارد آخر تو می مانی و جسمی این چنین یکی هستی جانان یکی بود چشمی به چراغان یکی بود بودیم و بدیدیم که در خانه آفاق دل ها همه ویران یکی بود باید توی باکش بنزین بزنی آدم ها هم همینطورن... نمیتونی با یه باک خالی سواری بگیری
ادامه مطلب
ادامه مطلب
| Design By : MATIN |
