▲▼▲ بدترین پسر دنیا ▲▼▲
...توي اين دنيا زنده بودن چقدر سخته... خوب بودن سخت تر
به تمام کارهای زیبا قشنگ و هیجان انگیز این دنیا ترجیح می دهم چرا که حتی فکر کردن به آن تمام قلبم را قرمز می کند و من از خوشحالی این بوسه ها آسمان را لمس می کنم یه رابطه ی هرچند طولانی و عمیق به سکوت کشیده میشه اینجا چند حالت ممکنه اتفاق افتاده باشه دوتا از مهمترین هاش اینه که یا دیگه دوستت نداره یا تو میترسی و فکر میکنی اگه دوباره شروع کنی... دیگه چیزی مثل قبل نمیشه ... همه ی اونایی که این سکوتو شکستن میدونن بعد از اون، لحظه های خوب گذشته، همیشگی میشه... ;) نگاهت خنده ی بارون هوات لبریز از عشق و صدات آهسته و آروم میدونی از تو میخونم میدونی با تو میمونم برای یک دم از با تو چه سختی ها شده آسون تو با قلبم هماهنگی تو از صبحم شباهنگی تو یک نوری که می بخشی به این دنیا سر و سامون خوشبختی این نیست که دستات پاره نشه خوشی دنیا به یه ساحل گرم و نرم و یه آرامش مصنوعی نیست خوشبختی یعنی، بعد از یک روز طولانی و پر دردسر یه جفت دست هست، که دستای سرما زده و زخمیت توشون جا میشه... با یک فشار و احساس بی وقفه میبینی... تو خوشبختی منی قبول کنم که گفتی بامن دنیا را داری؟ میشه این راز دلتو بر ملا کرد چشماتو باز کن بسه رویا... زندگی خودش توی همین نگاهاست هیچ چیز لذت بخش تر از بودن با کسی که دوسش داری نیست ... لحظه ها را واست طوری شیرین میکنه که هیچ چیزی نمیتونه جلوی دل خوشی که داری قد علم کنه... عزیزانی داریم که نگران حالشون هستیم ای کاش تا زنده هستیم خوب باشن چون وقتی داریم از دستشون میدیم بی قراری میاد سراغ آدم... دنیا کوچیک میشه نفس ها تنگ میشه و حالا فقط آرزو داریم... حال مادرمون خوب بشه چشمانت را که باز می کنی، از بس که می درخشد در نگاه من ... بیشتر از هر کسی تا حالا با هم قهر کردیم اینقدر دوریم و فاصله داریم با دو دنیای متفاوت ... با همه ی این حرف ها... عجیب چسبیدیم به هم یه دوس داشتن خاص، که مونده هنوز تا تجربه اش کنید یه چیزی که به این راحتی ها از دست نمیره کدر نمیشه و هیچ چیزی نمیتونه از دلمون بیرونش کنه اینقدر عمیق و واقعی که فقط یک نقطه ی مشترک، همه ی تفاوت ها را پوشونده جایی واسه رفتن نیست وقتی با هم بودنمون همه ی جا ها را گرفته... دوتا قلب جدا از هم که متصل شدن را میشه باز جدا کرد ولی وقتی دل هامون یکی شدن، دیگه چه میشه کرد... «تک الماس درخشنده ی دنیا من» اما بعضی ها زودتر از دیگرون دلمون میسوزه زمانی که دیگه خیلی دیر شده واسه داشتنشون میگیم ای کاش میبخشیدیمشون میبودیم باهاشون حالا دیگه ماییم و خاطره هاشون لحظه های با هم بودنتونو گم نکنین ... یه روز میاد که برای مهربون شدن دیگه دیره تا حالا فکر کردی چکار میکردی، اگه میدونستی روزهای آخرینه؟ همه میرن ولی یه روز یکی زودتر از بقیه... شب در نقره ی مهتاب طلوع صبح در تن زرد رنگ تو هبوط شاپرک های نرم نرم انگشتان روی پیچ و تاب های این احساس سترگ بار دیگر نگاهت می کنم غرق در خواب تابیده در ملحفه های سپید لرز زمستانه و تنگی دست های پر تکرار ... بتاب در من تبلور لحظه های زیبایی
ادامه مطلب
ادامه مطلب
| Design By : MATIN |
