▲▼▲ بدترین پسر دنیا ▲▼▲ | دی ۱۳۹۱ meta http-equiv="Content-Type" content="text/html; charset=utf-8">


▲▼▲ بدترین پسر دنیا ▲▼▲

...توي اين دنيا زنده بودن چقدر سخته... خوب بودن سخت تر

 حکایت دل ما هم شده، حکایت زندانی

زندانی هرچی غذا بهش بدن میخوره...

زندانی هر کاری واسش تعیین کنن میکنه...

خلاصه، زندانی نباید خودش چیزی بخواد

چون از قبل همه چی مشخص شده...

میگی نه...

سروان... انفرادی

+ نگاشته شده در ساعت نويسنده: متین| |

«طرح و انتشار عقاید، ایده ها، افکار و اندیشه ها،مقالات و دیدگاههای شخصي از جمله تمایلات هر شخص می باشدكه در فضای اینترنت این امر با حداقل هزینه صورت می پذیرد . محلی که بعنوان جایگاه انتشار این عقاید و نظرات وجود دارد، وبلاگ ناميده ميشود. پدیده وبلاگ و وبلاگ نویسی که امروزه در جهان و از جمله کشورما ایران رواج فراوان یافته است می تواند علاوه بر بیان نظرات و دیده گاههای شخصی افراد، موجبات تبادل دانش و اطلاعات سایر مراجعه کنندگان به اینترنت را فراهم می آورد.»

لینک صفحه میهن بلاگ

این متن را برای روشن تر شدن موضوع قرار دادم. همانطور که میبینید وبلاگ یک صفحه ای نیست که هرکسی تاسیس کرد باید در آن هرچه به صلاح دیگران است قرار دهد. وبلاگ یک صفحه ی شخصی است. البته قصد اختشاش و آشوب هم نیست.

من هم فقط چیزهایی که خواستم در صفحه ی شخصی خودم قرار دادم و به نظر خودم توهین و آسیب به هیچکس نیست. من نه کسی را مجبور به قبول این عقاید و افکار کردم و نه حتی کسی را دعوت کردم. فقط بیان کردم... حتی شیطان هم که وسوسه می کنه مسئول اعمال هیچکس نیست. دلیل درستی هم داره که میگه من فقط دعوت کردم میتونستی قبول نکنی!

پس لطفا با حرفهای کوته نگرانه و احمقانه وقت منو تلف نکنید.

+ نگاشته شده در ساعت نويسنده: متین| |

I feel something deep inside

I know I can't keep it hide

It's going up going down

It's like a sea... having tide

+ نگاشته شده در ساعت نويسنده: متین| |

میخوام دو دقیقه از وقتتو بگیرم، میشه؟

یادش بخیر، همیشه اینو میگفت و تا چند روز ذهن منو با حرفاش مشغول می کرد. صحبت هاش از یک طرف اون دو دقیقه ای که چند ساعت طول می کشید و من از همه ی کارهام عقب میافتادم هم یک طرف. شاید واسه ی شما هم اتفاق افتاده باشه و متوجه باشید که چی میگم، وقتی سرتون شلوغه و یکی وسوسه می کنه تا...


ادامه مطلب
+ نگاشته شده در ساعت نويسنده: متین| |

یه شیر توی مبارزه ی آخر یا تا پای جون میجنگه

یا وقتی شکست خورد،

کنار میکشه...

اونوقت ما آدما

روزی که زخم میخوریم

میافتیم به جون ضعیف تر ها...

+ نگاشته شده در ساعت نويسنده: متین| |

یک روز در میانه ی آفتاب

پشتم را خالی کرد

سایه ام افتاد...

+ نگاشته شده در ساعت نويسنده: متین| |


Design By : MATIN