▲▼▲ بدترین پسر دنیا ▲▼▲
...توي اين دنيا زنده بودن چقدر سخته... خوب بودن سخت تر
یعنی واسه عزیزت از ته دل حرف بزنی و بهت متلک بندازه یعنی سفره ی دلتو واسه کسی باز کنی که عمیقا دوستش داری و بهت بگه به من چه... گاهی آدم از احساس لبریز میشه و اون موقع است که دلش یه نفر را میخواد کنارش یکم بهش عشق بورزه... جای همتون خالی عاشق بوی توام ... یه روز وقتی بیدار شد جای خالی من یه اسپری و یه عطر بود روی گودی کمر برهنه اش می لغزه و اتاق پر میشه از صدای نفسی که تازه از سینه بیرون کردی... تو را از هر آنکه می گیرم، کسی تو را ز من می گیرد... گویی بام این جهان را با جدایی ریخته اند کوچه هایم را غرق شادی کن این را می گفت و میرفت، بی هیچ کم و کاستی... صبح که میشد رو برویم ایستاده بود نگاهش را به چشمانم خیره می کرد... کمی صبر می کرد... لقمه در دهانش غلت می خورد و من آرام نشسته بودم آخر این من بودم که ایستاده، قدم ها را تماشا می کردم از بلند ترین پنجره ی این حوالی جایی که رویی به سمت آن بر نمی گشت و من از پشت فضایی شوم صدای تکه تکه ای را می بلعیدم: که من از قلب خودم بیزارم... درد بعضی از ما به جایی نمیرسه نه کسی میبینه نه میتونیم بروزش بدیم شاید از بیرون معلوم نباشه ما هم درونمون عضو زنده داریم ... گاهی یک جفت چشم هرچند بد، انتظار لحظه ای... جایی یا یکی را میکشه یکی که هیچوقت نیست، یا نمیاد ...
ادامه مطلب
| Design By : MATIN |
