▲▼▲ بدترین پسر دنیا ▲▼▲
...توي اين دنيا زنده بودن چقدر سخته... خوب بودن سخت تر
یه بغضی کرده بود انگار همه ی تقصیرهای دنیا گردن منه... توی تاریکی طولانی همچین شبی فقط سکوت و چندتا مشت به سینه نصیبم شد... ولی من چیزی بهش دادم که خیلی بیشتر از این ها می سوزوند . . با دوز و کلک و دروغ و ریا و این چیزا میان مختو بزنن و بعدشم خودشونو مظلوم و معصوم جلوه بدن... که دلت بسوزه واسشون و بگی وای من در حقش بد کردم . . فقط یه حرف باقی میمونه: شاید به خاطر این باشه که اولین قرار عمرم توی مهمونی اتفاق افتاد وسط اون بالا پایین پریدن ها و فلاشرها دیدم چشمایی که نباید میدیدم و بدتر از همه اینکه... گفت اهل دلم... از پشت کوه چشمانی آمده ام که بر سر خم ابروی وصال، نور سعادت، طلوعی طلایی دارد ... جوونی وایسا برو بابا... خخخخ من پا به فرارم میتونی بیا ... یک روزتو با کسی سپری میکنی همون یک روز از زندگیتو به طور کامل بهش اختصاص میدی بعد هم این یک روز را، از طومار زندگیت جدا می کنی میذاریش داخل صندوقچه ی اسرارت و کلیدش... اینا همونایی هستن که موقع اصلاح میگن چه مدلی بهمون میاد؟ هیچوقت اون مدلی که دوست داشتن نزدن ما که تا یاد داریم همین شکلی بودن... بدون تغییر اصن طولانی که میشه، دنیاییه بغلو میگم... واسه اینکه رها شه توی محدوده ی شخصی تنت فقط و فقط باید بخوابی .. ... چندی بود که بلاگفا دچار مشکل شده بود و هر بار امروز و فردا می کرد تا گویا بالاخره بعضی چیزها درست شد! نظرات مطالب خیلی ها نیستن و خیلی نظراتی که قبلن حذف شدن بازگشتن! خلاصه اوضاع به هم ریخته ای شده ولی مهم اینه آدم دلش آروم باشه ... .. .
ادامه مطلب
ادامه مطلب
ادامه مطلب
ادامه مطلب
ادامه مطلب
| Design By : MATIN |
