▲▼▲ بدترین پسر دنیا ▲▼▲
...توي اين دنيا زنده بودن چقدر سخته... خوب بودن سخت تر
این روزها ذهن ها فرصتی واسه فکر کردن ندارند... این روزها همش میاد و میره و آدم ها... وای آدم ها حتی واسه خودشون رفت و آمدی ندارند... این روزها، رنگ سیاهی شب به خودش گرفته... ما که کاری نمی تونیم بکنیم ولی، واسه دلخوشیمون مشکی را رنگ عشق کردیم... پشت پنچره قایم میشیم و عاشق رفتن زیر بارونیم... توی این بهشتی که واسه خودمون ساختیم... حتی نمیدونیم کجای این بهشت جا داریم همه واسه نجات دیگران تلاش می کنیم... ولی یادمون رفته اول وزنه ی بسته شده به پای خودمون را باز کنیم... نفست از جای گرم بلند میشه مهندس...؟!! ما حتی نمیدونیم کجا میخوایم بریم.
این روزها دست ها دیگه امیدی واسه حرکت ندارند...
+ نگاشته شده در ساعت
نويسنده: متین| |
| Design By : MATIN |
