...توي اين دنيا زنده بودن چقدر سخته... خوب بودن سخت تر خواب از درون داخل گردابی افتادی که،بی صبرانه منتظر یکی هستی که نجاتت بده...اما چون ساکت و آروم گوشه ی اتاق خوابت برده،کسی متوجه چیزی نمیشه...واسه ی همین وقتی بیدار میشی،خبری از اطرافیانت نیست.ای کاش که این خواب ادامه داشت... + نگاشته شده در ساعت نويسنده: متین| |
خواب از درون داخل گردابی افتادی که،بی صبرانه منتظر یکی هستی که نجاتت بده...اما چون ساکت و آروم گوشه ی اتاق خوابت برده،کسی متوجه چیزی نمیشه...واسه ی همین وقتی بیدار میشی،خبری از اطرافیانت نیست.ای کاش که این خواب ادامه داشت... + نگاشته شده در ساعت نويسنده: متین| |
بی صبرانه منتظر یکی هستی که نجاتت بده...
اما چون ساکت و آروم گوشه ی اتاق خوابت برده،
کسی متوجه چیزی نمیشه...
واسه ی همین وقتی بیدار میشی،
خبری از اطرافیانت نیست.
ای کاش که این خواب ادامه داشت...