بالاخره رسیدم به خونه meta http-equiv="Content-Type" content="text/html; charset=utf-8">


▲▼▲ بدترین پسر دنیا ▲▼▲

...توي اين دنيا زنده بودن چقدر سخته... خوب بودن سخت تر

امروز صبح وقتی ساعت هفت و نیم لباس پوشیدم که از خونه برم بیرون،

نمی دونستم قراره این لباس ها تا پانزده ساعت بعد هم تنم باشه

نمیدونستم سهم من بعد از این همه ساعت نبودن،

فقط یک رنگ نامرئیه...

یک اشک نریخته ی همیشگی...

نگفتن و

دلتنگیه

+ نگاشته شده در ساعت نويسنده: متین| |


Design By : MATIN