▲▼▲ بدترین پسر دنیا ▲▼▲
...توي اين دنيا زنده بودن چقدر سخته... خوب بودن سخت تر
نه به چیزی خیره بودم و نه به فکری مشغول... از دنیا بیرون بودم. درخت های بلند، بیرون پنجره خود نمایی کرد، توجهی نکردم... فکر کنم دنیا بهش بر خورد که از این دریچه، بهم کج دهنی کرد همین که چشمامو بستم، محکم زد سر شونه ام... چشمامو باز کردم و به خودم اومدم... حالا دیگه خوابیده بودم، ولی نه عادی
خیلی عادی ایستاده بودم
+ نگاشته شده در ساعت
نويسنده: متین| |
| Design By : MATIN |
