کوی یار meta http-equiv="Content-Type" content="text/html; charset=utf-8">


▲▼▲ بدترین پسر دنیا ▲▼▲

...توي اين دنيا زنده بودن چقدر سخته... خوب بودن سخت تر

خسته از جان، خسته از تن

خسته ای گل، خسته از من

در هوای کوی یاران، در میان دوستداران

در گلستان در نیستان

پرسه ها زد گرد هر گل، ناله ها زد بحر بلبل

خود ز غم ها، شادی و کین

خود ز زنگار و ز سیمین

دور می گردانی ام، ما را در این محفل چه سود

ما نخواهیم از برت، ما در منت گم کرده بود

گرد و خاک و خسم و خار و تنگی دم

هر دم از باغ تو می آید به چشم و بر قدم

باشد ار منزل به کوی یار ما خوش کرده ای

گاه و بی گه بر لبانم تازیان آورده ای

هر چه کردی بر دل ما

هر چه سردی در گل ما

می روم آخر نمی مانم تو را، باشد که دوست

چشم عیشی تر کند، هرجا که خاطر خواه اوست

+ نگاشته شده در ساعت نويسنده: متین| |


Design By : MATIN