▲▼▲ بدترین پسر دنیا ▲▼▲
...توي اين دنيا زنده بودن چقدر سخته... خوب بودن سخت تر
در حالی که یک فنجون از شیرشکلات دستم بود مکثی کردم و پرسیدم اگه دنیا اونطور که دوست نداری پیش بره، چکار می کنی؟ گفت: گریه گفتم خب اگه اونطور شد که دوست داشتی چی!؟ گفت: گریه تعجب کردم و گفتم: چرا؟ نگاهی کرد و گفت: چون من دوست ندارم دنیا اونطور که دوست دارم باشه... فکر کنم حالا دیگه میتونستم دنیا را از نگاه خیس اون ببینم...
یه روز که روی صندلی چوبی کنار بالکن نشسته بودیم
+ نگاشته شده در ساعت
نويسنده: متین| |
| Design By : MATIN |
