...توي اين دنيا زنده بودن چقدر سخته... خوب بودن سخت تر چهارچوب نگاهم را برده بودغبار گرفتهبر دیوار گچی و میز چوبی تکیه کرده بودنه حرفینه صدایینه کلامی...برقی نداشتطعمی نداشتعطری نداشتیادت که در دلم هست،عکست را از گوشه ی اتاقم برداشتم + نگاشته شده در ساعت نويسنده: متین| |
چهارچوب نگاهم را برده بودغبار گرفتهبر دیوار گچی و میز چوبی تکیه کرده بودنه حرفینه صدایینه کلامی...برقی نداشتطعمی نداشتعطری نداشتیادت که در دلم هست،عکست را از گوشه ی اتاقم برداشتم + نگاشته شده در ساعت نويسنده: متین| |
غبار گرفته
بر دیوار گچی و میز چوبی تکیه کرده بود
نه حرفی
نه صدایی
نه کلامی
...
برقی نداشت
طعمی نداشت
عطری نداشت
یادت که در دلم هست،
عکست را از گوشه ی اتاقم برداشتم