▲▼▲ بدترین پسر دنیا ▲▼▲
...توي اين دنيا زنده بودن چقدر سخته... خوب بودن سخت تر
کافیست
نگاهم کند، می شناسمش
لبخندی
زند، می ربایمش یا که در میان سیل جمعیت حجاب از سر باز کند... بی وقفه مرا می بیند، در کنار خودش شاید آنقدر می رود به دور دست های دور که به آن سوی دنیا می سپارمش تا که در ماه خیره می شود و این بار آسمان جان دوباره می گیرد اما، رد سایه های بی شمارم، زمین را تیره و تار کرده است... اگر من بدترینم... او را درخشان می دانمش همین که بیاید، سیاهی ام را می برد آنقدر پاک و زیباست در روزی که می بینمش آخرین لحظه های این زندگی، به تمام پلیدی های من، پایان می بخشد ...
+ نگاشته شده در ساعت
نويسنده: متین| |
| Design By : MATIN |
