نسیم صبح meta http-equiv="Content-Type" content="text/html; charset=utf-8">


▲▼▲ بدترین پسر دنیا ▲▼▲

...توي اين دنيا زنده بودن چقدر سخته... خوب بودن سخت تر

چه دل خوشی بزرگی بود؛ اینکه صبح قبل از اون بیدار بشم... 

پرده ها را بکشم و پنجره ها را باز کنم...

صبحانه را آماده کنم... و وقتی میدیدم هنوز خوابیده،

خیلی نرم و آروم انگشتای سردم را روی تنش حرکت میدادم...

چشم هاشو باز میکرد و مثل همیشه

لبخندی میزد که با یک دنیا عوضش نمیکردم...

لبخندی که تمام عالم را سرتاسر معطر میکرد...

با این مقدمه ها بود که اون صبحانه ی مختصر را، با هیچ غذای شاهانه ای عوض نمی کردم.

«م.ر متین»

+ نگاشته شده در ساعت نويسنده: متین| |


Design By : MATIN