...توي اين دنيا زنده بودن چقدر سخته... خوب بودن سخت تر عصای سفید بچه که بودم دوست داشتم نور خورشید را داخل دستهام بگیرم و ببینمحالا دستهای من داره عین خورشید نور میدهاما چشمام کوره...«م.ر متین» + نگاشته شده در ساعت نويسنده: متین| |
عصای سفید بچه که بودم دوست داشتم نور خورشید را داخل دستهام بگیرم و ببینمحالا دستهای من داره عین خورشید نور میدهاما چشمام کوره...«م.ر متین» + نگاشته شده در ساعت نويسنده: متین| |
دوست داشتم نور خورشید را داخل دستهام بگیرم و ببینم
حالا دستهای من داره عین خورشید نور میده
اما چشمام کوره...
«م.ر متین»