...توي اين دنيا زنده بودن چقدر سخته... خوب بودن سخت تر جسم آواره وقتی دیگه خودت نمیدونی کجاییوقتی حتی اسمش هم به یادت نمیاد...می خوابی گوشه ی تخت و زیر فشار یک جفت دست ظریفتمام تنت خرد میشه... تنی که حالا معلموم نیست مال کیه و کجاست... + نگاشته شده در ساعت نويسنده: متین| |
جسم آواره وقتی دیگه خودت نمیدونی کجاییوقتی حتی اسمش هم به یادت نمیاد...می خوابی گوشه ی تخت و زیر فشار یک جفت دست ظریفتمام تنت خرد میشه... تنی که حالا معلموم نیست مال کیه و کجاست... + نگاشته شده در ساعت نويسنده: متین| |
وقتی حتی اسمش هم به یادت نمیاد...
می خوابی گوشه ی تخت و زیر فشار یک جفت دست ظریف
تمام تنت خرد میشه...
تنی که حالا معلموم نیست مال کیه و کجاست...